زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست,که لب طاغچه ی عادت از یاد من و تو
برود
یاد دارم در شبی تاریک و سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،
داد میزدکهنه قالی می خرم،
دسته دوم جنس عالی می خرم،
کاسه وظرف سفالی می خرم،
گر نداری کوزه خالی می خرم،
اشک در چشمان بابا حلقه زد،عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست،
اول ماهست و نان در سفره نیست، ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟؟
بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم روزه بود،
خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت آقا سفره خالی می خری؟؟

دوشنبه 5 بهمن 1388
نویسنده: آفتابی طبقه بندی: جملات قشنگ قشنگ، عشقولانه،
هر كجا هستم ، باشم آسمان مال من است پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است
چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچهای غربت؟
من نمی دانم كه چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، كبوتر زیباست و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست واژه باید خود باد،
واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت فكر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر ،
زیر باران باید رفت دوست را،
زیر باران باید دید عشق را،
زیر باران باید جست زیر باران باید بازی كرد زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر كاشت
زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی كردن در حوضچه "اكنون"است
~~~~~~ ~~~~~~ سهراب سپهری 
دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه ! گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشمها می گذشت . گاهی خودش را روی زمینه روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت : من هستم ، من اینجا هستم ، تماشایم کنید !!
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشراتی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می کردند ، کسی به او توجهی نمی کرد .
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن ، از این همه کوچکی !! یک روز رو به خدا کرد و گفت : نه ، این رسمش نیست . من به چشم هیچکس نمی آیم . کاشکی کمی بزرگتر ، کمی بزرگتر مرا می آفریدی .
خدا گفت : اما عزیز کوچکم ! تو بزرگی ، بزرگتر از آنچه فکر می کنی . حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی . رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای . راستی یادت باشد تا وقتی می خواهی به چشم بیایی ، دیده نمی شوی . خودت را از چشمها پنهان کن تا دیده شوی .
دانه کوچک معنی حرفهای خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد . رفت تا در تنهایی به حرفهای خدا بیشتر فکر کند .
سال ها گذشت و دانه کوچک اکنون سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد ، سپیداری که به چشم همه می آمد
یکشنبه 4 بهمن 1388
نویسنده: آفتابی طبقه بندی: جملات قشنگ قشنگ، داستان، عشقولانه،
آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه میتوانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش نزدیك دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمیماند